مجلس عروسی بود، توی خونه برگزار میشد و در یک شهرستان که تازه از بخش تبدیل به شهرستان شده. اول آتلیه داشتیم و بعد به سمت شهرستان راه افتادیم که حدود بیست کیلومتر راه بود. وارد خونه پدر داماد شدیم. عروس و داماد مشغول رق.صیدن شدن، تا اینجا همه چی عادی بود که مادر داماد و سایر محارم داماد تصمیم گرفتن بی
برچسب:
نویسنده: پرهام رحمانی
تاريخ: پنجشنبه
24 فروردين
1396 ساعت: 18:36